مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

793

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

سليمان ، فجاءه بماء في قلّة ، فسقاه . قال أبو مخنف : وحدّثني سعيد بن مدرك بن عمارة : أنّ عمارة بن عقبة بعث غلاما له يدعى قيسا ، ( 6 * ) فجاءه بقلّة « 1 » عليها منديل ومعه قدح ، فصبّ فيه ماء ، ثمّ سقاه ، فأخذ كلّما شرب امتلأ القدح دما ، فلمّا ملأ القدح المرّة الثّالثة ذهب ليشرب ، فسقطت ثنيّتاه فيه ، فقال : الحمد للّه ! لو كان لي من الرّزق المقسوم شربته « 2 » . « 3 » الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 375 - 376 - عنه : بحر العلوم ، مقتل الحسين عليه السّلام ، / 240 - 241 ؛ المحمودي ، العبرات ، 1 / 331 - 332 فجعل يقول : اسقوني شربة من الماء ! فقال له مسلم بن عمرو الباهليّ : واللّه لا تذوق الماء يا ابن عقيل ، أو تذوق الموت ! فقال له مسلم بن عقيل : ويلك / يا هذا ! ما

--> ( 1 ) - [ زاد في بحر العلوم : « ماء مبرّدة » ] . ( 2 ) - [ بحر العلوم : « لشربته » ] . ( 3 ) - گويد : « وقتي ابن عقيل به در قصر رسيد ، تشنه بود . بر در قصر كساني در انتظار اجازه نشسته بودند كه عمارة بن أبي معيط وعمرو بن حريث ومسلم بن عمرو وكثير بن شهاب از آن جمله بودند . » قدامة بن سعد گويد : « وقتي مسلم بن عقيل به در قصر رسيد ، كوزهء آب خنكى آن‌جا بود وگفت : « از اين آب به من بدهيد . » مسلم بن عمرو گفت : « مىبينى ! خيلى خنك است . به خدا از آن يك قطره نخواهى چشيد تا در آتش جهنم آب جوشان بچشى . » ابن عقيل بدو گفت : « واي تو ! كيستى ؟ » گفت : « من پسر كسى هستم كه وقتي تو منكر حق بودى ، آن را شناخته بود ووقتي با پيشوا دغلى مىكردى ، نيكخواه وى بود ووقتي عصيان ومخالفت مىكردى ، أو شنوا وفرمانبر پيشوا بود . من مسلم بن عمرو باهليم . » ابن عقيل گفت : « مادرت عزادار باد ! چه جفاكار وخشن وسنگدلى ! تو اى پسر باهله ، بيشتر از من شايستهء جاويد بودن در آتش جهنمى . » گويد : « آن‌گاه مسلم بن عقيل بنشست وبه ديوار تكيه داد . » قدامة بن سعد گويد : عمرو بن حريث غلام خويش را فرستاد كه كوزهء آبى بياورد وبدو بنوشاند . » سعيد بن مدرك بن عماره گويد : « عمارة بن عقبه غلام خويش را كه قيس نام داشت ، فرستاد كه كوزه‌اى بياورد كه دستمالى بر آن بود وجامى نيز با آن آورده بود كه آب در آن ريخت وبه مسلم داد . همين‌كه مىخواست از آن بنوشد ، جام پر از خون مىشد وچون بار سوم جام را پر كرد وخواست بنوشد ، دو دندانش در آن افتاد وگفت : حمد خداى اگر جزو روزى مقرر من بود از آن نوشيده بودم . » پاينده ، ترجمه تاريخ طبري ، 7 / 2955 - 2956